![]() |
![]() |
|
| موفقیت یعنی توفیق بندگی خدا |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 14:25 توسط سید حامد |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 21:35 توسط سید حامد |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 11:15 توسط سید حامد |
|
|
سلام: حدود یک سال از باز شدن این وبلاگ میگذره ، تو این یه سال خیلی چیزها از خیلی از شما دوستان خوبم یاد گرفتم . باید توی آخرین مطلبم از همتون تشکر کنم . 1): پیرمغان (از شما خیلی ممنونم و لطف شما را هیچ وقت فراموش نمی کنم) 2): سید امیرحسین (دوست عزیز همیشه موفق و پیروز باشی) 3): یه دوست 4): Saleh_n62 6): Barane_shabe_tanhayi 7):Hamidrezaalimi.blogfa.com و ... آخرین هدیه من هم به شما چند تا عکسه که اکثراً با پسوند PSD هست . فکر کنم به کار شما بیشتر بخوره چون عکس های اصلی حمیده با بهترین کیفیت . انشالله هر وقت این عکس ها رو میبینید یاد ما هم بکنید. سر بلند و پیروز در تمام مراحل زندگیتان باشید. خداحافظ سید مهدی مُهری Seyed Mahdi Mohri و یاد دادی به ما عاشق شدن را ، همانطور که تو با عشق این جهان را آفریدی . به ما یاد دادی کمک کردن به دیگران را پس ما را در این امر یاری فرما . به ما یاد دادی عشق به دیگران را پس ما را در این امر یاری فرما . به ما یاد دادی شکر کردن رو پس ما را در این امر یاری کن . یاری کن تا کمک کنیم به دوستانمان |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 17:14 توسط سید حامد |
|
|
به کسی گفتند 2 روز بیشتر از عمرت باقی نمانده ، عصبانی رفت سراغ خدا ، داد و بیداد کرد ، جار و جنجال راه انداخت ، فقط 2 روز؟ من روز های بیشتری برای زندگی می خوام ، یکی از این دو روز همین جوری گذشت ، با عصبانیت و اعتراض ، با فریاد : یک روز گذشت. گریه کنان به خودش گفت ، فقط یه روز مونده ، آخه با این یه روز چی کار کنم؟ خدا همون موقع سکوت رو شکست و به او گفت :آنکه لذت یک روز زندگی رو تجربه کنه انگار هزار سال زندگی کرده .و کسی که امروزش رو درک نمیکند هزار سال هم براش کمه. خدا سهم یک روز زندگیش رو در دستاش ریخت و به او گفت حالا برو و یک روز باقی مونده رو زندگی کن . او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد ، زندگی که در دستان او می درخشید ، وولی می ترسید راه بره ، نکنه این روز زندگی از لای انگشتانم بیرون بریزد؟نکنه تمام بشه؟یه فکری کرد که با این یه روز زندگی چیکار کنم ، به نصیحت خدا گوش کنمو این یه روز رو زندگی کنم . پس شروع کرد به دویدن ، زندگی رو به سر و صورتش پاشید، زندگی را بویید ، زندگی رو بوسید ،آنچنان به وجد آمده بود که می تونست تا ته ته دنیا بره . می تونست تا خود خورشید بره ، توی اون روز نه آسمان خراشی بنا کرد ، نه زمینی رو مالک شد ، نه مقامی کسب کرد . اما اون روز ، پوست درختی رو لمس کرد ، روی چمن خوابید ، خنکای نسیم رو حس کرد ، کفش دوزکی رو تماشا کرد ، سرش رو بالا گرفت و با آسمان نگاه کرد . به آنهایی که نمیشناخت سلام کرد ، برای اونهایی که دوستشون نداشت از ته ته دل دعا کرد ، قضاوت نکرد ، آشتی کرد ، لبخند زد ، بخشید ، کمک کرد ، شکر کرد ، هدیه داد ، عاشق شد ،و لحظه لحظه زندگی را بلعید ، و از آن عبور کرد . او فقط همون یه روز رو زندگی کرد ، ولی فرشته های خدا نوشتند ، امروز کسی در گذشت که هزار سال زیسته بود. متن تاثیر گزاری بود ، نه؟؟ از خودم نیست. آخرین داستانی که دکتر فرهنگ برای ما تعریف کرد این داستان بود . نویسنده : سید مهدی م یـــــــــــــــــــــــــــــــــــا حــــــــــــــــــــــــــــــــق |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 11:46 توسط سید حامد |
|
|
فایل های زیر رو دانلود کنید!!!
فایل تصویری با ۳ مگابایت حجم:دانلود تصویری فایل صوتی با ۲۸۸ کیلو بایت حافظه:دانلود صوت این دو فایل هیچ فرقی نداره فقط بالایی عکس روش گزاشتم هر کدوم رو خواستید روش کلیک راست کنید و سیو تارگت... را بزنید.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 11:13 توسط سید حامد |
|
|
سلام
دوستان من می خوام یه بحث در مورد هدف بزارم . حتما می دونید که در دین ما در مورد هدف زیاد صحبت شده . پس از شما تقاضا دار که ۵ تا از هدف هاتون رو که در زندگی دارید برام بنویسید به این صورت که مثلا شما هدف اولتون مهمتر از همه پس اگر خواستید به هدف اول برسید چهار تای دیگه رو باید از دست بدید. مثلا هدف اول من درس خواندن در دانشگاه شیراز هدف دومم خریدن مثلا ماشین پراید مدل ۸۴ رنگ قرمز . این سعنی که من اگه شده از هدف دومم میگزرم اما به هدف اول میرسم . خوب دیگه هر کی میخواد و دوست داره هدفهاش رو تو قسمت نظرات بنویسه تا بعد تک تک بگم کدوم هدف ها را چطور بهش برسید(طبق گفته های دکتر فرهنگ) یا علی سید حامد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 12:28 توسط سید حامد |
|
|
راستش من باید الان برم کتابخونه اما باید جواب بعضی ها رو بدم.
شما چرا حرفهای من رو با یکی دیگه اشتباه میگیرید ؟ آقا محسن یه چیزی گفته همه رو به حساب من میزارید؟ من الان باید برم اما بعدا یه کامنت میزارم تا از خودم دفاغ کنم. اینقدر هم اعصاب خودتون رو خورد نکنید(مخصوصا نیایش) یا علی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:33 توسط سید حامد |
|
|
سلام چند کلمه درد دل به آقا حمید دوست عزیز راستش من اون حمید قبل رو به حمید العان ترجیح میدم . همون حمید که میومد تو پارکینگ سبز میدون برا 100 تا 150 تا می خوند نه برای حمیدی که برای 99999999999999 نفر میخونه . همون حمید که از تمام وجود می خوند ، با تمام وجود . همون حمیدی که توی یه مسجد کوچیک تو پارکینگ میخوند نه اون کسی که توی یک هکتار مسجد میخونه. همون حمیدی که با یه میکروفن و تنها می خوند نه اونی که یه نفر دیگه کنارش حسین حسین میگه. من صدای اون حمید رو نمیخوام که با 10000000000dB تقویت و اکو می خونه . آره دوست عزیز من سبکی رو که انسان رو تحریک میکنه رو نمیخوام من همون سبک قدیمی صد سال پیش رو به این سبک های جدید ترجیح میدم . همه چیز عوض شده هنوز این عوض نشده «میمیرم برات» . هنوز اگه بخوای برات قربونی میشم . هنوز اگه بخوام باهات حرف بزنم صدام میلرزه . هنوز وقتی میبینمت اشک تو چشام جمع میشه . هنوز وقتی میخوام یه عکس ازت درست کنم سعی میکنم سنگ تموم بزارم . هنوز وقتی میرم خیابان سائب یادم میاد اینجا یه شب حمید جلسه داشت . هنوز وقتی از طرف مهدیه خمینی شهر رد میشم یاد تو میافتم . هنوز شبها قبل از خواب به تو فکر میکنم . هنوزم بر سر راهت نشسته ام ، نگاه کن . هنوز از داغ فراقت ... یا علی سید حامد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:5 توسط سید حامد |
|
|
من باید بیشتر کار کنم... از هوی وهوس بپرهیزم قوای خود را بیشتر متمرکز کنم واز تو ای خدای بزرگ میخواهم که بیشتر مرا کمک کنی. تو ای خدای من!میدانی که جز راه تو آرزویی ندارم. ان چه میخواهم آن چیزی است که تو دستور داده ای ومیدانی که عزت وذلت به دست توست ومیدانم که بی تو هیچم وخالصانه از تو تقاضای کمک ودستگیری دارم. هیچ نمیدانستم که در دنیا ,آتشی سوزان تر از آتش وجود ندارد !سوختم ,سوختم, ولی ای کاش فقط سوزش آتش بود. ای کاش مرا میسوزاندند ,استخوان هایم را خرد میکردند وخاکسترم به باد میسپردند بازهم صبر میکنم وخدای بزرگ را عاشقانه میپرستم. ای خدا,این آزمایش های دردناکی که فرا راه من قرار داده ای این شکنجه های کشنده ای را که بر من روا داشته ای ,همه را میپذیرم. خدایا,با غم ودرد انس گرفته ام .اتش بر من سلامت شده وشکست ونا ملایمات,عادی گشته است. خدایا کودک که بودم,از بلندی اسمان وستارگان درخشنده اش لذت می بردم, اما امروز از اسمان لذت میبرم زیرا بدون آن خفه میشوم زیرا اگر وسعت وعظمت آن از شدت درد روحی ام نکاهد ,دیگر خفه میشوم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 0:51 توسط سید حامد |
|
|
سلام اول از همه نویسنده :حامد (مهدی) خوب همینطور که بیشترتون میدونید و دیدید که من توی وبلاگ یکی از دوستان یک سری حرف ضدشون زدم . خوب البته خیلی بد حرف زدم که باید بهشون بگم ببخشید ، البته کار اون هم اصلا خوب نبود . > من میدونم ایشون نمی خواستند کسی را گول بزنند و ... بر خلاف خیلی از شما که فکر کردید اون میخواسته برای خودش یه کاری کنه و ... ، نه اصلا این طور نبوده ،دوست ندارم خیلی در مورد این بحث حرف بزنم ، ولش کنید خوب اما :> گفته بودند که من بویی از سیدی نبردم باید بگم درست گفتند اگه من میدونستم که کی هستم و یکم روی این سید بودنم فکر می کردم که حالم بهتر از حالام بود اما در مقابل باید بگم که به احتمال زیاد باید بگم که هر انسانی که کسی را گول بزند ، دروغ بگوید و ... حتماً بویی از انسانیت نبرده. قبول دارید؟> راستش اون حرفها را فقط و فقط برای آگاهی بعضی دوستان گفتم که خوشبختانه دیدید و دیدیم که کم هم نبودند . آیا خدا را خوش میاد؟ کاری نداریم هر کسی خودش باید فکر حال و آیندش باشه در مورد قبل کاریش نمیشه کرد .> باید ما به فکر آینده باشیم نه گذشته . برای بهتر فهمیدن حرفم از بحث بالا بیاید بیرون . دوستان ما به دنیا آمدیم تا خوب زندگی کنیم . ما و هر کسی توی این دنیا هستش برنده س هر کدام از ما توی اولین مسابقه زندگیمون که شانس برنده شدنمون 1 به 100000000 بوده برنده شدیم . میگید نه برید از دکتر های ژنتیک بپرسید . حالا راه برای اینکه به 2 تا بنب بست خوردید بگید ما از همون روز اول بازنده بودیم ، اصلا من اومدم به این دنیا که همش ببازم . دوستان یه چیز رو بدونید هر کسی هر چیزی که پا تو زندگی ما میزارد ، ما خودمون اون رو انتخاب کردیم . حتی ما خودمون پدر و مادرمون را در زمانی که وجود نداشتیم انتخاب کردیم میگید نه برید بپرسید؟> هر چیزی که توی این عالم هست 2 دسته است : 1) پر تراکم (تمامی چیزهایی که می توانیم ببینیم) 2) کم تراکم ( چیزهایی که نمیتوان دید مثل روح ، خدا و فکر و... ) این رو بدونید قانون در طبیعت است ، قانون است که کم تراکم ها به دنبال پر تراکم ها می روند و آنها را می آورند . > خوب فکر کم تراکم بود دیگه ؟ حالا شما بشینید فکر کنید من بد شانسم الان میرم اونجا فلان میشه و ... . خوب چه باحاله فکر شما کم تراکم میره دنبال پر تراکم دقیقاً میشید همون که فکر کردید. پس فکر بد نکنید.> یه جوونی داشت تو خیابان راه میرفت یک دفعه فرشته مرگ خدا را دید . جوونه بهش گفت میخوای جون منو بگیری؟ اونم گفت نه دارم می رم تو کافی نت روبه رویی جون یه نفره داره میره تو سایت .... بگیرم . جوونه در اومد گفت : یه لطفی به من بکن هر وقت خواستی جون منو بگیری قبلش بهم خبر بده . فرشته مرگ هم گفت باشه . جوونه با خودش گفت خوب خوب شد هر وقت گفت می خوام جونت رو بگیرم من همون وقت توبه می کنم . روزگار سپری شد جوونه هر کاری دلش خواست بکنه کرد . یه روز که دیگه جوونه پیر شده بود فرشته مرگ دوباره پیداش شد و به جوونه گفت بسه دیگه زود باش تا بریم . جوونه گفت کجا مگه تو نگفتی خبرت میکنم . فرشته گفت : آدم حسابی من قول دادم یه بار خبرت کنم ، اما من 100000 بار خبرت کردم و تو گوش ندادی . جوونه گفت: کی ؟ فرشته گفت : یادت میاد بم زلزله اومد ، یادته داشتی میرفتی موتوری تصادف کرد مرد ، یادته همسایتون افتاد مرد ؟ می این همه بهت گفتم حواست باشه نزدیکه ها ، اما تو نفهمیدی/> دوستان ما انسانها هزار کار میکنیم به یک دلیل اما خدا یک کار میکنه به هزار دلیل . هر اتفاقی که برای ما می افتد یک پیامی از طرف پروردگار ما برای ما دارد . سعی کنیم این پیام ها را بگیریم . این پیامها مانند یک راهنما برای ما توی این دنیا میباشد . > خوب این حرفهای بالا بخشی از حرفهای کلاس دکتر شاهین فرهنگه . (همون که شهادت آب رو میگه) خوب باشید خوب زندگی کنید و خوب بپرستید . یا حق
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 11:28 توسط سید حامد |
|
|
سلام امروز چند تا نصيحت براتون دارم كه همه رو از كلاس هاي تكنيك هاي موفقيت آقاي فرهنگ ياد گرفتم. (( سلسله كلاس هاي تكنيك هاي موفقيت با حضور دكتر فرهنگ هر پنج شنبه از ساعت 2 الي 7 بعدظر در سينما فرهنگ خميني شهر برگزار مي شود)) 1) هميشه سعي كنيد از زندگي لذت ببريد. بعضي ها ميگويند ما هميشه بايد بد زندگي كنيم خوب من يه سوال ازشون دارم اينكه چرا ما نبايد خوب زندگي كنيم؟ يه مدرك مستند نشونم بديد. 2) ميدونم خيلي هامون خيلي وقتها با خودمون ميگيم مثلا حميد عليمي هميشه گريه ميكنه هميشه دلش گرفته هميشه هم موفقه. اكثرا حميد رو فقط تو سي دي هاش ديديد. نه؟ يكي از رفيقام بيرون ديده بودش (حدودا 10 روزي باهاش بود) ميگفت اينقدر بگو بخند داشته.چرا ما فكر ميكنيم همه ي ما بايد هميشه غم گير باشيم 3) يه راه خوب ياد گرفتم براي اينكه هر وقت دلم ميگيره .قبلا وقتي دلم ميگرفت روضه حميد گوش ميدادم حالم عجيب بد ميشد الان يه كار بهتر .شما تا الان آلبوم بركت محمد اصفهاني را گوش داديد؟ هر وقت دلم ميگيره دو تا از شاد ترين آهنگ هاش را گوش ميدم . اينقدر حال ميده. ببخشيد اما اين بخشي از تجربياتم بود كه دوست داشتم بهتون بگم حالا ديگه خودتون مختاريد . يه پيشنهاد : آقاي فرهنگ هر روز هفته تو يكي از شهر هاي ايران هستند و كلاس دارند اگه ميتونيد حتما توي اين كلاس ها شركت كنيد .ضرر نميكنيد يا علي |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 11:26 توسط سید حامد |
|
|
سلام.
اول باید بابت این که با چند روز تاخیر و اون جور که باید
نتونستم ونمیتونم تبریک بگم ازتون معذرت میخوام چون سیستمم
مشکل پیدا کرده وتو این ایام تا درست بشه فکر میکنم
کمی طول بکشه به هر حال امیدوارم عذر بنده را پذیرا باشید
*********************************************************
بهار بهترين بهانه براي اغاز واغاز بهترين بهانه براي زيستن
آغاز بهار بر شما مبارک.
سال نو را از طرف خودم(يه عاشق) وسيد مهدي به همه
دوستاي عزيزم که تو اين مدت با نظرات خوبشون مارو
تنها نذاشتن تبريک ميگم اميدوارم سال 1385 براي همه
شما سال خوبي بوده باشه وسال 1386 بهتر ازان برايتان باشه.
با آرزوي 12 ماه شادي
48هفته خنده
336روز سلامتي
8064 ساعت عشق
483840 دقيقه برکت
29030400 ثانيه دوستي
التماس دعا
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 20:52 توسط سید حامد |
|
|
سلام
چند تا عکس باحال بعدشم از آقای ... میخوام با ایمیلشو از طریق ایمیلم بهم بده یا علی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 15:25 توسط سید حامد |
|
|
در سوگ نبی (ص)جهان سیه میپوشد در سینه دل از داغ حسن(ع)میجوشد از ماتم هشتمین امام معصوم(ع) هر شیعه زدرد ,جام غم مینوشد
فرمود:جدم فرمودند در شب معراج چون به باغهاي بهشت در آمدم و بر منازل مومنان گذر كردم دو قصر عالي در كنار هم ديدم كه ويژگي آنان يكي بود جز آنكه يكي از زبرجد سبز و ديگري از ياقوت سرخ بود.پرسيدم :اي جبرئيل!اين دو قصر از آن كيست؟گفن:يكي از آن حسن و ديگري از آن حسين.پرسيدم:چرا رنگ آنها يكي نيست؟ جبرئيل ساكت ماند و پاسخي نداد.پرسيدم چرا سخن نمي گويي؟گفت:از تو شرمسارم.گفتم:تو را به خدا سوگند!پاسخم ده. گفت:اما سبزي قصر حسن از آن روست كه او با زهر به شهادت مي رسد و هنگام مرگ رنگ او از زهر سبز مي شود و اما سرخي قصر حسين از آن روست كه او با شمشير و نيزه كشته مي شود و هنگام مرگ رنگ او از خون سرخ مي شود. پس هر دو گريستند و صداي شيون حاضران برخاست.
"آگاه باشید هر کس مرا در غربتم زیارت کند من وپدرانم در روز قیامت شفیعان او خواهیم بود." امام رضا(ع) نویسنده:یه عاشق |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 19:59 توسط سید حامد |
|
|
سلام
چند تا تبریک دارم اول به خودم برای تولدم ۱۵/۱۲ دوم پیشاپیش برای عید نوروز سوم پیشاپیش برای سالگرد تولد وبلاگهای زیر ۱) دیوانگان رقیه( ابوالفضل عزیز) ۲) حمید علیمی( وبلاگ اول خودم) یه خواهش آقای ... ایمیلتو برام بزار یا علی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 16:47 توسط سید حامد |
|
|
"دلهایتان شوریده نینوا" نویسنده :یه عاشق |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 22:17 توسط سید حامد |
|
|
سلام ببخشید نمیخواستم پست یه عاشق را خراب کنم اما نمیشه باید جواب بدم.
گفتم بازم میگم اگه حرفی دارید بگید به ایمیلم بزنید . ما قصد نداریم مشکلات حمید را زیاد کنیم. دوست هم ندارم کسی طرفداریم رو بکنه آقای ... نظر دادند ما هم قبول میکنیم . اگه حمید بگه جمش کن نامردهم حذفش نکنم . ببخشید از همه یای علی |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 10:7 توسط سید حامد |
|
|
به خدا مي برم از شهر شما*دل شوريده و ديوانه خويش مي برم،تا که در آن نقطه دور*شستشويش دهم از رنگ گناه شستشويش دهم از لکه عشق*زين همه خواهش بيجا و تباه مي برم تا زتو دورش سازم*زتو،اي جلوه اميد محال مي برم زنده بگورش سازم*تا از اين پس نکند ياد وصال ناله مي لرزد،مي رقصد اشک*آه،بگذار که بگريزم من از تو،اي چشمه جوشان گناه*شايد آن به که بپرهيزم من بخدا غنچه شادي بودم*دست عشق آمد و از شاخم چيد شعله آه شدم،صد افسوس*که لبم باز بر آن لب نرسيد عاقبت بند سفر پايم بست*مي روم،خنده به لب،خونين دل مي روم از دل من دست بردار*اي اميد عبث بي حاصل
چقدر سخت است که منتظر کسي باشي که به فکر آمدن نيست .... نویسنده:یه عاشق |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 20:32 توسط سید حامد |
|
|
سلام اول بگم نويسنده: سيد مهدي امروز نوشتم خيلي با بقيش فرق ميكنه چون حالم خيلي خرابه دوست دارم اونقدر بيام تا دلم آوره بشه خدا نياره اون روز رو بند دلم پاره بشه دلم ميخواد تا زنده ام زائر كربلا بشم خدا نيامرزه منو اگه ازش جدا بشم اون وقتي كه همه برام نماز ميت ميخونند اونوقتي كه همه ميرند كنار من نميمونند بگيد كه چند تا روضه خون كنار قبر من بمونند دلم ميخواد تا جون دارم من بخونم حسين حسين بين الحرمين همه ي زندگيمه دواي خسته گيمه بگو ، بزن ، بمير برا حسين ديوانه شدم ديوانه شدم من عبد در مي خانه شدم ديوانه شدم ديوانه شدم من عبد در مي خانه شدم زنجير بزن زنجير بزن مستانه شدم آي سينه زنا آي گريه كنا با هم بخونيم عالم بدونه شاهت كيه آقات كيه سرورت كيه مولات كيه رهبرت كيه آقات كيه ديوانه شدم ديوانه شدم ديوانه شدم ديوانه شدم ديوانه شدم زنجير بزن زنجير بزن زنجير بزن زنجير بزن اما همش به كنار دوباره ميگم ميميرم برات ميميرم برات براي تو و غم و تو چشات همه حاجت سگ رو سيات شده حسين(ع) من رو ول نكن سگ رو سيات رو خجل نكن مگه.............................. باز ديوانه شدم زنجير كو زنجير كو اي شه كرم عمري نوكرم نزار عقده شه ديدن حسين(ع) رحمي كن آقا تو بهه اين دل و چشاي ترم چي ميشه ببينمت من نوكرم قربون كبوتر هاي حرمت قربون اين همه لطف و كرمت زنجير كو ميميرم برات براي تو و غم تو چشات (حميد) جوونيم ماله تو حميد ديوانه ام من آواره ام من بيچاره ام من بي حميدت بي كسم من حسين پادشاه اين دل تنگم عقده ها دارد گويا ميل كربلا دارد اي خدا ما را كربلايي كن بعد از آن با ما هر چه خواهي كن مجنونت هستم حميد حسين پادشاه ديوانه شدم زنجير كو دل به ياد تو گرفته زمزمه پر زده تا كربلا و علقمه تو ي دنيا با كسي كار ندارم كه خريدار ندارم شب نا اميدي مهتاب مني دل خوشيم اينه كه ارباب مني دست تو كار خدايي ميكنه منو امشب كربلايي ميكنه نفسش بوي گل ياس ميگيره نفسش بوي گل ياس ميگيره هر كسي كه شور عباس ميگيره مرده عالم حميد دلبر همه حميد سرور همه حميد عشق عالم حميد پرچم بلند رو عشقه توي علقمه رو عشقه حميد ((گر طبيبانه بيايي بر سر بالينم به دو عالم ندهم ،ندهم لذت بيماري را)) خدا حافظ اي برادر زينب خدا حافظ اي قرار و شكيبم من كه ديونگي بلد نبودم تو منو ديونه كردي من كه عاشقي بلد نبودم تو منو عاشقم كردي من كه لايق عشق تو نبودم تو منو لايقم كردي هم عقلمه هم عشقمه هم اوج ديونگيمه ياد تو بودن بهترين لحظه هاي زندگيمه {اگه بد نوشتم ببخشيد.}
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 11:24 توسط سید حامد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به کی بگم خدایا که دردمو بدونه
به اشک من نخنده نگه شدی دیوونه |
| پیوندهای روزانه |
|
دوست قدیمی فرهاد بخش الکترونیک هنرستان ابوذر اصفهان آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1386 شهریور 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
عاشقان حمید |
| نویسندگان |
|
سید حامد يه عاشق |
|
|
|
RSS
|